یقین

داشتیم بازی سئوال و جواب میکردیم. آلوشا پرسید: «بزرگترین حیوون روی زمین؟» با اطمینان داد زدم: «فیل.» گفت: «نخیرم.» با خودم فکر کردم شاید من درست نفهمیدم و منظورش کره زمین بوده. واسه همین گفتم: «آهان، فهمیدم: نهنگ.» اما اینبارم گفت: «هیچم نهنگ نیست.» با کنجکاوی پرسیدم: «امممم، نمیدونم، خودت بگو ببینم چیه.» و منتظر موندم ببینم چی میگه. رل زد تو چشمام و گفت: «دایناسوره دیگه.» سرمو بردم عقب و گفتم: «د نه دیگه، قبول نیست. دایناسورا خیلی وقته که دیگه وجود ندارن.» با لجاجت گفت: «دارن، خوبم دارن، تو جنگلای خارج زندگی میکنن.» با مهربونی خندیدم و گفتم: «نه مادر جون، باور کن تو هیچ جنگلی چه اینجا چه خارج، دایناسور پیدا نمیکنی.» و سرمو تکون دادم. اینو که گفتم با لبخند معناداری بهم گفت: «آخه تو خارج رفتی بدونی تو جنگلاش چه خبره؟ »