سلام دوباره

نوشتن بعد از هشت سال برای اولین بار کار ساده ای نیست. فکر نمیکردم به این زودیا بتونم از پسش بربیام. با این حال، سلام! من نوشی هستم؛ نوشی با جوجه هاش.
Advertisements

یک دیدگاه برای ”سلام دوباره

  1. وای قلبم کنده شد وقتی توی فیس بوک اسم نوشی و جوجه هایش رو دیدم …نوشی! هزار بار توی این سالها دنبالت گشته بودم و هر بار قلبم فشرده میشد از اینکه هیچ خبر تازه ای ازت پیدا نمیکردم … نوشی! یک نفس وبلاگو از آخر به اول که همینجا باشه خوندم … باورم نمیشه که هستین و سالمین … نمیدونم باید چی بگم … اما یه بغض گنده الان توی گلومه که نه فرو میره نه سرریز میشه ….هشت سال! … نمیدونم چی بگم … احساسم برات مثه یه آدمیه که یه راه دور و دراز رو با ترس، در حالیکه مدام پشت سرشو با وحشت نگاه میکرده، دویده و حالا خسته و نفس زنان رسیده به یه جای امن … ترسهاش هنوز باقیه … هنوزم گاهی با وحشت پشت سرشو نگاه میکنه و آرزو میکنه کابوسش تموم شده باشه … از ته دل، دلم میخواد محکم بغلت کنم، نفس بلندی بکشم و بهت بگم خسته نباشی … تمام این سالها دلتنگ و نگران خودت و جوجه هات بودم … مراقب خودت باش … خود خودت رفیق ….

    دوست داشتن

    • هنوز میترسم، هنوز خسته م… اما وقتی پیغامهای شما رو میخونم به خودم نهیب میزنم بسه، پاشو، تکون بخور، زندگی هنوز ادامه داره و به راستی هم زندگی هنوز ادامه داره .. منم برای شما بهترینها رو آرزو میکنم.

      دوست داشتن

  2. بازتاب: سالگرد | نوشی و جوجه‌هایش

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.