جوراب خاطره

چند وقت پیش داشتم اتاقا رو مرتب میکردم و با عصبانیت از اتاق پسرم لنگه‌های جوراب این ور اون ور افتاده رو جمع میکردم، دیدم ای بابا جورابه چه بوی بدی میده 🙂
انگار همین دیروز بود  کف پاهاشون رو اونقدر بوس میکردم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”جوراب خاطره

  1. سلام نوشی خانوم. وبلاگ شما آرشیو کوتاهی داره. یادداشت هاتون اما خیلی گیرا هستند. با همین چند تا دونه یادداشت درگیر زندگی شما شدم و شرایط سخت تون رو درک کردم. حس می کنم حرف های ارزشمند زیادی برای نوشتن دارید. خواستم خواهش کنم که بنویسید. حیفه دیگران نشنوندشون.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.