کوواش

توی دوره هشت ساله سکوت میون وبگردی‌هایی که میکردم گاهی به مطلبی برمیخوردم که در مورد ما بود. دلم میخواست جوابی بنویسم اما سکوت میکردم. گاهی میدیدم که دوستی نگرانه، دلم میخواست دلداری بدم، جواب بدم، ایمیل بزنم، اما صبر میکردم. میدونستم هر نوع ارتباط با دیگران، هر نوع نزدیک شدنم هم میتونه اونها رو به خطر بندازه و هم میتونه باعث به خطر افتادن امنیت من و بچه‌ها بشه. من در سکوت میخوندمتون، با لبهای بسته و در سکوت جوابتون رو میدادم و با ناراحتی‌ها و دردهاتون غصه میخوردم، با شادی‌هاتون میخندیدم. گاهی اسمم رو جستجو میکردم و از اینکه هنوز در فضای مجازی زنده بودیم و کسانی بودن که از ما یاد میکردن خوشحال میشدم.

در میون وبلاگهایی که بهشون برخوردم وبلاگی بود به نام کوواش که قبلا ندیده بودمش. در مورد ما مطلبی نوشته بود با نام  جیران و جوجه‌هاش در قاب سرخ غروب. من از اون متن پرینت گرفتم و تمام این سالها حفظش کردم و چه کار خوبی کردم. چون چند وقت پیش هر چی دنبال این وبلاگ  گشتم چیزی عایدم نشد. اون متن در اون موقعیت دردناک تسلی‌بخش من بود.

در جستجوی کوواش با عبارتهای نوشی و جوجه‌هاش و  ویرجینیا وولف بودم که به مطلب دیگه‌ای رسیدم. ترکیبهای «زنان و اتاقی از آن خود»، «نوشی و جوجه‌هایش»، «جیران و جوجه‌هایش»، «عادت میکنیم» و » ویرجینیا وولف»  به طرز خوشایندی در این یادداشتها مشترک هستن. شاید که نویسنده از متن کوواش تاثیر گرفته، شاید هر کدوم جدا از هم خط فکری مشابهی رو دنبال کرده باشن و این شباهت اتفاقی باشه، شاید هم من امید دارم نویسنده‌ها هم یکی باشن.

متن کوواش رو به دلیل رعایت کپی رایت نمیتونم اینجا قرار بدم، اما  متن دوم رو شما هم بخونین: اتاقی از آن خود.

=

پی‌نوشت: آقا یا خانم کوواش من نمیدونم شما کی هستین یا کجا هستین. فقط میخواستم از شما تشکر کنم که با نوشته قشنگتون کمک کردین وقتی که نمیتونستم بنویسم، اون سنگها رو از جیبم در بیارم تا غرق نشم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”کوواش

  1. چقدر خوشحالم که دوباره مینویسی خیلی دنبال اثری ازت میگشتم :*** احساس میکنم یه دوست قدیمیم که گم شده بود و بعد سالها پیدا کردم

    دوست داشتن

  2. چقدر خوشحالم که می نویسی. من اون روزها می خوندمت. بعد که دیگه ننوشتی گفتم بچه ها رو ازت گرفتن. البته یه حدس دیگه هم می زدم که در رفته باشی یا شاید دلم می خواست اینطور باشه ولی فکر نمی کردم انقدر شجاع باشی. اما شجاع بودی و این باعث افتخاره. نمی تونم تصور کنم سختی هایی رو که کشیدی, اونم با دو تا بچه . این کار فقط و فقط از یه زن, یه مادر برمی اد. قانون های ضد زن جز شرمساری و بدبختی چیزی واسه کشور ما نمی اره. تو بهترین کار رو کردی. لااقل اینده بچه ها رو تامین کردی. مرسی که پوزشونو به خاک مالیدی!

    دوست داشتن

    • سلام، پوز به خاک مالوندنی در کار نبود. اتفاقا الان مخصوصا دارم از افسردگی و غصه هام مینویسم که بگم من هم هزینه کم ندادم که میشد توی ایران موند و بدون آسیب زدن به همدیگه یه راه حل خوب پیدا کرد. این امکان برای من نبود، هر کاری کردم توافقی انجام نشد. اما خوشحالم که بچه هام رو سالم به مقصد رسوندم.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.