ایستاده با مشت محکم

چهار سال پیش صحنه جون سپردن ندا رو که دیدم تا خود صبح گریه کردم. فرداش دوستی به دیدنم اومد و گفت بیکاری میشینی این چیزا رو نگاه میکنی، براش کامپیوترم رو روشن کردم و گفتم ببین، وقتی برگشتم و بهش نگاه کردم دیدم داره هق‌هق میکنه.

هفده هجده ساله بودم که توی یکی دو تا رای‌گیری شرکت کردم. اون وقتا میگفتن اگه مهر توی شناسنامه نداشته باشی برای رفتن به دانشگاه مشکل میخوری. حتی یادمم نیست چیزی نوشتم یا برگه سفید انداختم، اما خوب یادمه که نه به آقای رفسنجانی رای دادم و نه به آقای خاتمی و نه توی هیچکدوم از رای‌گیری‌هایی که بعد از نوزده سالگیم انجام شد شرکت کردم، من تکلیفم رو با خودم میدونستم. اما در دوره آقای خاتمی روزنه‌هایی باز شد.  دیدم که  سخت و به کندی اما انگار یه چرخی هست که داره میچرخه. بعد در کمال ناباوری دیدم که بخاطر متوقف نشدن چرخش اون چرخ نه تنها مصمم هستم به دکتر معین رای بدم بلکه هر جا میرم همه رو از عاقبت از دست دادن دریچه  کوچکی که به سختی باز شده بود میترسونم. احمدی نژاد اومد و مصادف شد با خروج من از ایران.

چهار سال پیش شما که توی ایران میخروشیدین و منم همراه شما کمر صاف میکردم، شما کتک میخوردین، منم همراه شما درد میکشیدم، شما به انزوا کشونده میشدین، منم زمینگیر میشدم،  فریادتون توی گلو میشکست منم توان فریاد زدنم رو از دست میدادم، در تموم اون روزها هرگز خودم رو از مردمم جدا احساس نکردم.

من اگه امروز ایران بودم رای میدادم، برام مهم نبود تقلب میشه یا نه، برام مهم نبود تحقیرم میکنن یا نه، همون طور که تا وقتی ایران بودم  همه دادگاههام رو میرفتم و میدونستم توشون تقلب میشه، میدونستم تحقیرم میکنن، میدونستم هیچ حقی برام قائل نیستن. اما میخواستم با رفتنم بهشون بگم «نگاه کنین، من زنده‌م، من هستم، شما نمیتونین منو ساکت کنین، نمیتونین منو نادیده بگیرین چون من وجود دارم.»

من اگه ایران بودم دست از جنگیدن و تلاش برای تغییر شرایطم برنمیداشتم. اما ایران نیستم، پس نه میگم رای بدین، نه تشویقتون میکنم به رای ندادن. فقط ازتون یه چیزو میخوام. چیزی که همه این سالها اجازه ندادم درون خودم له بشه، فراموش بشه، از بین بره…

هر چی که شد، تحت هر شرایطی، لطفا امیدتون رو از دست ندین. هر چی که شد… نذارین کمرتون رو خورد کنن.

1

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ایستاده با مشت محکم

  1. یادمه آخرین باری که ایران بودم و رای دادم به اصرار همکارانم بود. در شرف ترک ایران بودم و آنها اصرار می کردند بخاطر خانواده ات که در ایران است به هاشمی رای بده بلکه احمدی نژاد را از سر باز کنیم.
    رای دادم اما متاسفانه همان شد که همه می دانند.

    امروز اگر در ایران بودم از بین این اراذل و اوباش حتی نمی دانستم باید به چه کسی رای بدهم!
    نوشی جان موضوع اینه 😦

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.