ته خیار*

آلوشا برگشته خونه، لبخند میزنم و میگم نبودی خیلی جات خالی بود. دلمون تنگ شد… لبخندزنون میره سمت اتاقش و قبل از اینکه در رو ببنده میگه: «رن بگیرم میخوای چکار کنی؟»

پی‌نوشت: این بچه همه‌ش سیزده سالشه!

*قدیما میگفتن ته خیار تلخه، چون حقیقتو گفته!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ته خیار*

  1. اون زمانی که تازه چم و خم اینترنت رو یاد گرفته بودم و فهمیده بودم وبلاگ هم هست و وبلاگ‌های خوب هم هست، وبلاگ نوشی و جوجه‌هایش رو پیدا کردم… مدت زیادی هم طول کشید تا همه‌ش رو خوندم… یادمه قرار بود از نوشته‌هاش کتاب هم چاپ بشه
    ولی بعد از یه مدت نوشی دیگه ننوشت… منم یادم رفت
    امروز خیـــــــــــــــــــــــــلی اتفاقی چشمم خورد به اسم وبلاگ تو لیست 100 تا وبلاگ روز وردپرس… اینقدر نوستالژیک بود برام که نزدیک بود گریه‌م بگیره
    خواستم فقط یه تشکر بکنم بابت اون روزای خوبی که می‌نوشتی و من از خوندنش خیلی لذت می‌بردم… امیدوارم هر جا هستی با جوجه‌هات در آرامش باشی 🙂

    پ.ن. فک کنم یه زمان حسابی هم باید بذارم آرشیو این وبلاگ رو بخونم

    دوست داشتن

    • سلام، از نوشته ها کتاب چاپ شد. هشت سال پیش. 🙂 / ممنونم از محبت و مهربونیتون… راستی آرشیو رو هنوز کامل منتقل نکردم فقط دو ماه اول وبلاگنویسی هست. به مرور منتقلشون میکنم.

      دوست داشتن

      • دوست ندارم یادآور خاطرات تلخ باشم… ولی اینو الان یادم اومد
        اون 9 روز کذایی… اون مطالب کوتاهی که می‌نوشتی… هق‌هق گریه‌م رو درمی‌آورد! 😦
        الان می‌فهمم چرا پیدا کردن وبلاگت اینقدر حالم‌و دگرگون کرد… خیلی بد ازش جدا شده بودم

        به پیوندهای وبلاگم هم اضافه‌ت می‌کنم که جلوی چشمم باشی همیشه 🙂

        دوست داشتن

  2. Nooshi jan, I was following you on FB. and now that I saw the weblog after a week or two, I love the new design and all the color. lovely choice. Do you know whose work is that or do you have the whole pictures for both images?

    All the best,

    Still waiting for the memoroes of the rest of trip.

    Thanks

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.