پتوی مایع

صدامو بلند کردم و با عصبانیت گفتم: «باز دیگه چتونه؟ دو دقیقه بیکار موندین بهم پریدین؟» ناشا دوید تو اتاقم و با ناراحتی دستاشو تکون داد و گفت: «آخه نگاش کنین مامان، پتوی منو ریخته زمین!»*

* ما برای افتادن پتو روی زمین فعل ریختن رو صرف میکردیم؟

پی‌نوشت: این یکی از اون متنهای قدیمیه.

Advertisements