از میان نامه‌هایی که می‌نوشتم

سلام
ممنونم بخاطر ایمیل شما. گاهی که برام مینویسن که چنین و چنان می نویسی من هیچ نمیفهمم. یکبار هم که یکی گفت نثر پاکیزه، خودم رو کشتم بهم بگه نثر پاکیزه یعنی چی؟… گفت نمی گم. تجربه نشون داده وقتی ناآگاهانه  مینویسی بهتره.
من این حرف رو قبول نداشتم. شما حس خودتون رو از نوشته ها به من منتقل کردین. اغلب اگه کسی به من بگه امید یا زندگی رو تو وبلاگ حس میکنه من حس خوبی پیدا میکنم. انگار انرژی متقابل هست. هر چه خواننده بیشتر احساس آرامش بکنه من بیشتر روی آرامش رو خواهم دید.
میدونین، شما حق دارین. من هیچوقت امیدم رو از دست ندادم. این هیچوقت که میگم مربوط به همه سالهای عمرم نیست. بلکه منظورم از وقتی هست که حس کردم باردارم. (فقط حس کردم، مطمئن هم نبودم.) من زندگی آرومی نداشتم. زندگی توام با هراس و ترس، نه فقط هراس جدایی از بچه ها بلکه حتی هراس از اینکه (میذاره زنده بمونم؟) و ترسهای این چنینی هر زنی رو میتونست فلج کنه.
من نمیدونم 5 سال دیگه از من چیزی باقی میمونه یا نه. بقول بعضیها آدم متوجه نمیشه یهو می افته.. نمیدونم… نمیدونم این همه جنگ روانی که برام درست شده و این همه ترس فلج کننده که سر راه من هست و هزاران هزار این همه دیگه میذاره از من چیزی باقی بمونه که باهاش روزهای پیریم رو بگذرونم یا نه، اما تا روزی که بتونم مقاومت میکنم. بخدا خودخواهانه هم نیست. که اگه یه کم خودخواهی تو وجودم بود حداقل بصورت ده دقیقه به خودم فکر میکردم.
اینا رو ننوشتم که ناله کنم. میدونین سفارشی ننوشتم، فرمایشی هم نبوده. نه خوشایند کسی در کار بود و نه بیشتر از حد توانم مراعات کسی رو کردم، اینا عصاره دغدغه بدترین سالهای عمرم بوده که با شیرینی بچه هام گذروندمشون. که گاهی فکر میکنم مادری مادرانه من فقط بخاطر ترس همیشگی از دست دادن مادریم بوده. شاید در امنیت این نمیشدم…

اینا رو در جواب به نوشته های شما ننوشتم. آنلاین و بلافاصله مینویسم اغلب.. به ذهنم رسید.
ایام به کام و شاد باشید.
نوشی

سیزده فوریه دو هزار و پنج

Advertisements

یک دیدگاه برای ”از میان نامه‌هایی که می‌نوشتم

  1. نوشی جان امروز بیش از 5 سال از تاریخ این نوشته میگذره، تو هنوز هستی و هنوز روی پاهای خودت هستی.
    امیدوارم هیچ کس نتونه برای تو و جوجه هات که الان پرنده های خوشرنگ و با پر و بالی شده اند مزاحمت و نگرانی ایجاد کنه.
    خیلی شیرزنی. بوس

    دوست داشتن

    • نه اتفاقا… هیچی ازم نمونده. احساس میکنم تهی هستم. افتادم توی جنگی که برنده نداشت. اما تا دلت بخواد توش بازنده بود. امیدوارم حداقل جوجه ها این میون برده باشن.

      دوست داشتن

  2. kheili pichide nist. mamani ke mire boote tootfarangi migire va sabr mikone ba joojehash ke toot farangi ha berese, in yanee salamate roohi va omid be zendegi.
    inke sakhti haye ziadi too zendegitoon keshidid kamelan hagh darid ke khaste bashid vali be ghole
    : ….
    what doesn’t kill you make you stronger.
    Shad bashid kenare jooje ha baraye hamishe.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.