غریب آشنا

با ذوق و شوق فکر کردم حالا حتما بچه‌ها خیلی خوشحال میشن که بعد از دو سال قورمه سبزی میخورن.  خصوصا آلوشا که تا وقتی ایران بودیم این غذای محبوبش بود. خودم بیشتر از اونا هیجان زده بودم واسه همین یه کمی قبل از اومدنشون غذا رو کشیدم و منتظر موندم تا  در بزنن. در رو که باز کردم ناشا گفت: «چه بوی خوبی، ناهار چی داریم؟» بعد با عجله یه نگاه به صورتم انداخت و ادامه داد: «یعنی سلام! ناهار چی داریم؟» گفتم: «آهان، این شد، سلام… برو خودت ببین چی داریم.» اما قبل از اینکه من و ناشا خودمونو به آشپرخونه برسونیم آلوشا بالای سر بشقاب خورشت ایستاده بود و با هیجان بالا پایین میپرید و میگفت:  «آخ جون، خورشت قربون سلیقه، آخ جون!»

.

راستش خودمم نفهمیدم ترکیب قربون سلیقه چطوری از قربون صدقه و قورمه سبزی و سلیقه، ساخته شد.

(از روایتهای قدیمی)

Advertisements

یک دیدگاه برای ”غریب آشنا

  1. آخى نازى جيگرشو! بچه هاى من هم سوتى هاى بامزه اى دارن توى فارسى حرف زدن، اما من متاسفانه همت ندارم كه يه جا بنويسمشون

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.