غرولند ادامه‌دار

تقریبا دوازده سال و نیمه که دارم با بچه‌هام، تنها زندگی میکنم. بیشتر کارام رو هم خودم انجام دادم، از بلند کردن کپسول گاز و آوردنش تا طبقه دوم بگیرین تا وقت حاملگی ایستادن توی صف عریض و طویل بانک.* هم چیزایی که توی تقسیم‌بندی کارای خونه، زنونه حساب میشه، هم کارای سنگین مردونه.**
خلاصه هر چی، اصلا همه چی! اما باور کنین هیچکدوم به اندازه عوض کردن لامپ اتاق آلوشا اذیتم نکرده. سرپیچش هرز شده (درست نوشتم دیگه؟ سرپیچ میشه؟) هر بار میخوام لامپ عوض کنم عزا میگیرم. باید هزارتا دم باریک و انبر دست و آچار رو طی یه عملیات محیرالعقول آکروباتیک به کار بگیرم تا موفق بشم.

البته وقتی کار رو درست انجام میدم از خودم خیلی خوشم میاد. 😀

پی‌نوشت اول:
* این دوتا مثال به ذهنم رسید، شاید چون اون موقع انجام دادنش خیلی سختم بود. مهرشهر اون موقع گازکشی نشده بود و سیستم آنلاین بانکی هم نداشتیم.
** البته طبق تقسیم‌بندی رایج دنیای امروزی، اگرنه حرف و حدیث در این مورد زیاده!

پی‌نوشت بعدی:
باشه، چشم، میرم یه سرپیچ میخرم درستش میکنم!

نکته:
این روزا به اندازه کافی غر زدم! باید برگردم سر نوشتن خاطراتم.