بی‌اعصاب

«بی‌اعصاب»
ما توی یه دوره‌ای از زندگیمون در ترکیه مجبور شدیم توی یه اتاق کوچیک یه هتل نمور زندگی کنیم. طبیعتا حالا که زندگی تنگاتنگ‌تری داشتیم، بچه‌ها در جریان پدیده پریود قرار گرفتن.
براشون یه کمی توضیح دادم و اضافه کردم که این روزها معمولا آدم بی‌حوصله‌تره و حتی ممکنه بداخلاق هم باشه و بهتره با هم مدارا کنیم.

چند ماه بعدش شرایط ما بهتر شده بود، یه خونه اجاره کرده بودیم و بچه‌ها مدرسه میرفتن*. اولین روزی که مدرسه رفتن و برگشتن ازشون پرسیدم: «خب اوضاع چطور بود؟ معلماتون رو دوست داشتین؟» آلوشا گفت: «معلم من خوب بود اما معلم خواهری هیچ حال و حوصله درست و حسابی نداشت. خیلی بداخلاق بود، فکر کنم پریود شده بود!»

.

*آلوشا اول دبستان و ناشا پیش دبستانی بود.
بعد از تحریر: این نوشته رو چند وقت پیش در یک اتاق خصوصی به اشتراک گذاشته بودم، بعد از مدتی کلنجار با خودم، ترجیح دادم اینجا هم بنویسمش. امیدوارم صراحت این متن برای کسی برخورنده نباشه.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بی‌اعصاب

  1. نوشی جان البته من فرزندی ندارم اما فکر میکنم در میان گذاشتن تجربیات از این دست برای سایر پدر و مادرها کمک خوبی باشد. برای گرفتن ایده و برای دانستن نباید ها و اجتناب از تکرار اشتباهات دیگران. زیاد دیده ام که والدین در مورد مسائل جنسی که اتفاقا طبیعی هم هستند و باید بدون مشکل و دستپاچگی مطرح شوند، چطور معذب و خجالت زده میشوند!

    دوست داشتن

  2. خیلی جالب بود واقعا زندگیتون یه ماجرای جالبه من هنوزم تو شوکم تو چطور تنهایی این سفرو به سرانجام رسوندی تو واقعا یه شیرزنی

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.