خروش پس از بیداری

ساعت شش صبح پا میشی، ناهار بچه‌ها رو آماده میکنی و توی کیف غذاشون میذاری، صبحونه رو روی میز میچینی و سر ساعت هفت صد و پنجاه و پنج دفعه صداشون میکنی:
بچه‌ها بیدار شین.
بچه‌ها صبح شده، پاشین دیگه.
آلوشا، مدرسه‌ت دیر شدا.
ناشای مامان خواب نمونی.
مامان جان چقدر به هر دوتون گفتم شب زودتر بخوابین!
با خودم: اصلا به من چه، مگه مدرسه منه؟… اما دلم نمیاد که!
آلوشا جانم صبحونه‌ت یخ کرد.
ناشا گلم بیدار شدی؟
و ادامه مکالمه:
آلوشا یه شونه به این موهات میزدی مادر.
ناشا جان بجای سه ساعت ایستادن جلوی آینه بیا یه لقمه بخور ته دلت رو بگیره.
آلوشا بازم کیف غذاتو جا نذاری.
ناشا شیرت رو نخوردی که…
آلوشا برگه‌ای که معلمت میخواست توی کیفت گذاشتی؟
ناشا نمیشه نامه‌های مدرسه رو شب قبل بدی امضا کنم؟
آلوشا واسه چی چتر نمیبری؟
ناشا کت گرم بپوش، این چیه پوشیدی؟
آلوشا اگه سیر نشدی میخوای یه ساندویچ کوچولو برات درست کنم تو راه بخوری؟
ناشا صبحونه‌ت رو تموم کردی؟
آلوشا…
ناشا…
آلوشا…
ناشا…
بچه ها…

و البته بازم این سه نقطه‌های معروف.

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خروش پس از بیداری

  1. چقدر خوشحالم که بعد از اینهمه سال بالاخره اینجا رو پیدا کردم
    توی همه این سالها فکر می کردم به نوشی و جوجه هاش که چی شدن ، کجا رفتن
    خوشحالم که با همید
    امروز کمی از آرشیو رو خوندم
    من فقط آدرس nooshi.org رو داشتم اما اونجا دیگه به روز نشد
    انشاالله که همیشه کنار هم شاد و سلامت باشید

    دوست داشتن

  2. یه فیلم کوتاه می دیدم به اسم «در آنسوی» از اشکان ناصری که یه منولوگ داشت به مادرش می گفت:
    خیلی مراقب خودت باش «سلطان نگرانی»
    واقعا هم مادرها سلطان نگرانی هستند

    البته پیشنهاد نمی کنم فیلم رو ببینید به خصوص اپیزود سوم که واقعا اشک درآره، یه جورایی قصه امثال منه که بریدن و رفتن 😦

    دوست داشتن

  3. واي از دل مامانا يك لجظه آروم و قرار ندارن. من يچه ام چهار سالشه بساطي دارم با غذا خوردنش. شما كه بچه هات بزرگ شدن اين مسايل هم بزرگ تر شدن حتمن.

    دوست داشتن

  4. من که بیست وچندسالمه و سرکار میرم،مامانم هنوز همین برنامه ها رو داره!البته الان دیگه فقط صداش رو از تو اتاقش دارم یعنی صوتی عمل میکنه!تصویرندارم اما کماکان پا برجاست!یعنی مثلا من دارم میرم مسواک بزنم ودیرم هم شده،مامانم از توی اتاقش میگه:صبحانه نخورده نری بیرون…ضعف میکنی!(این جمله سی بار گفته میشه)
    من دارم لباس میپوشم میگه:یه سیب از تو یخچال بذار تو کیفت!
    هوا بارونی که باشه که داستان داریم!هی میگه:چتر ببر….بچه با توام میگم چتر ببر مریض میشی!مشکلت با چتر چیه؟
    و بابام از اون ور میگه: ای بابا!بخواب دیگه!
    مامانم:من که خوابیدم!
    -تو خواب حرف میزنی!؟بخواب خودش میره!
    دیگه اگر خواب بمونم که خدا به داد برسه!طفلک اینقدر حرص و جوش میخوره که خجالت زده میشم!اصن یه وَضی!

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.