مامور تجسس

شروع کردم به غر زدن که: «جشن و سرور تموم شد، من دیگه توی خونه‌م و هر روز اتاقهاتون رو مرتب میکنم. اگه نمیخواهین تو اتاقتون برم زحمتش رو صبح به صبح خودتون بکشین.» ناشا اعتراض کرد: «هر روز صبح؟ چه خبره مامان، من بعضی روزا خیلی دیرم میشه.» جواب دادم: «خب من که گفتم، اون روزا من تمیزش میکنم. اتاق باید هر روز تمیز بشه، مرتب بشه، هواش عوض بشه.» اما ناشا هنوزم ناراضی بود: «شاید من دلم نخواد کسی بره تو اتاقم، شاید دلم نخواد کسی دست به وسایلم بزنه، اصلا من همین جوری راحتترم، همین جوری شلوغ و کثیف.» و با ناراحتی رو کرد به آلوشا و گفت: «تو یه چیزی بگو.» اما آلوشا برخلاف انتظار نفس عمیقی کشید و گفت: «دستتون درد نکنه مامان، خیلی هم خوب، فقط خسته نمیشین هر روز هر روز اتاق منو تمیز کنین؟» خواستم جواب بدم که ناشا با تغییر گفت: «یعنی میذاری مامان بره وسایلت رو زیر و رو کنه؟» آلوشا لبخند کجکی زد و گفت: «خنگول جون، تنها چیزی که من همیشه از مامان قایم کردم شلوغی اتاقم بوده نه چیز دیگه!»

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مامور تجسس

  1. ای وای که من عاااااشششق این دوتا تین ایجر شما هستم. چقدر باهوشن. چقدر می فهمن. تحسین برانگیزن نوشی جان. دعا می کنم همیشه کنار هم شاد شاد شاد باشید.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.