درخودماندگی

خسته م… آرزو میکردم این خستگی مغزم رو حداقل برای چند ساعتی تعطیل کنه اما مغزم داره مثل ساعت کار میکنه. همه چی یه جور ترسناکی مرتبه. انگار پاتو بذاری توی یه باغ پر از گلهای خوش رنگ و بو و زیبا. بهش صدای چهچه بلبل و نسیم خنک و یه رودخونه کوچیک زلال هم اضافه کنین، بعد با خودت بگی اینجا بهشته؟ و درست همون موقع که فکر میکنی گرمای خورشید چقدر نرم و ملایم داره بدنت رو گرم میکنه یهو یه صدای بلند بیاد، مثل اینکه یه دستگاه مولد برق منفجر شده باشه و ببینی دیگه نسیم نیست، نور خورشید و چهچه پرنده و بوی خوش نیست. گلا دیگه رنگ ندارن. همه چیز یه جور بدی توی یه سکوت عوضی تهی، بی‌رنگ و بو شده. انگار همه چی وصل بوده به یه موتور برق و حالا اون از کار افتاده و دست این دنیای خیالی خوش خط و خال رو شده…
این وصف این روزای منه. همه چی آروم و مرتبه اما من هیچ چیز طبیعی توش نمیبینم. انگار فقط تاثیر دارو باشه که اگه نخورمش دوباره همه چی متوقف بشه، رنگ، بو، مزه، صدای دلنشین پرنده، تابش نور، نوازش نسیم…
گمان کنم من توی یه هزارتوی شیمیایی و تقلبی گیر کردم.
Advertisements

یک دیدگاه برای ”درخودماندگی

  1. نوشی جون سعی کن دیدت رو نسبت به درمانت و داروهات عوض کنی. خیلی هامون برای همزیستی با دردهای جسمی یا روحی مون به دارو وابسته هستیم. اما به خودی خود چیز بدی نیست. من برعکس قرص هامو خیلی دوست دارم چون بهم اجازه میدن تا حدی – تا حدی – شبیه آن آدم قبلی باشم و بتوانم همان کارها را بکنم. نباشند شروع می کنم مثل فیل باد کردن و عین خرس خوابیدن 😦 آدمی خواهم شد که دوستش ندارم. آدمی خسته و گرسنه و بدون حافظه و بی تمرکز و …
    هیچ چیز به صرف شیمیایی بودن بد نیست و هر چیز طبیعی هم خوب نیست. یادمون باشه مهلک ترین سموم دنیا طبیعی اند، مثل سم حیوانات گزنده و قارچ سمی و …

    دوست داشتن

  2. از بیوشیمی تن گریزی نیست. هر چند واقعا درکس سخته که تنظیم این جریانات پیچیده بدن دست چند تا دونه قرص فینگیلی باشه. در هر صورت بودنشون به شرط تنظیم بهتر از نبودنشون به بهای آشوبه. آدم فقط می مونه که از کی و کجا اینجوری وابسته به شیمی شد! یاد فیلم ماتریکس افتادم. یک جائی قرص زندگی را عوضی بالا انداختیم. از اون به بعد بود که ماجرا شروع شد.

    دوست داشتن

    • منم یاد ماتریکس افتادم و البته… تازگیا با خودم در افتادم که فکر کنم همه دردها زاییده تخیل من هستن و واقعی نیستن… شاید اثر کنه 🙂

      دوست داشتن

  3. در خود ماندگی فارسی اautism ه!
    سریال کاناداییه being Erika رو دیدین؟ خیلی ربطی به پست شما نداره ولی فکر کنم خوشتون بیاد.

    دوست داشتن

    • راسش شنیدم که معترض شدن که درخودمانگی ترجمه خوبی برای اوتیسم نیست. اما برای من مفهومش ورای درخودماندن، القا کننده درمانده شدن هم هست. 🙂 / نه سریال رو ندیدم اگه خوبه برم دنبالش؟

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.