در آستانه کهنسالی

فکر کنم قبل از اینکه برم بخوام باید دو تا اعتراف اینجا بنویسم و بعد برم. اما صبح پا میشم و جوابها رو میخونم.
.
اول: من کلا اهل خریدن وسیله دست دوم از آدما نبودم. بعضی چیزا مثل صنایع دستی و مجسمه و تابلو زیاد مشکل نیستن اما باقی موارد خوشایندم نیست. چند روز پیش اما خیلی اتفاقی برخوردم به یه کیف خوشگل که خانمی میخواست به قیمت خوبی اونو بفروشه. نمیدونم چی توی فکرم بود که پیغام دادم من کیف رو میخوام و قرار گذاشتیم. چند ساعت نگذشته بود که پشیمون شدم. اولش با این حس که من تا حالا پوشاک (کلا کیف و کفش و لباس و …) دست دوم نخریدم. بعد خودمو راضی کردم که کیفه و با بدن تماس مستقیم نداره. تازه میشه حسابی شستش. اما اون شب تا صبح نخوابیدم، آخرش شش صبح پیغام دادم ببخش بچه‌م مریض شده و نمیام. جواب داد باشه. حماقت کردم و به تعارف نوشتم: «بخاطر امروز خیلی متاسفم، شاید اگه فردا بود میتونستم بیام کیف رو ببرم.» در جا جواب داد: «ساعت چند؟» گیر کردم. جواب نداشتم! ادامه داد: «ساعت فلان بیا.» جواب ندادم. فرداش بازم پیام داد: «آهای…» از این همه پشتکارش داشتم دق میکردم. ناشا که متوجه بیقراریم شده بود گفت: «مامان چرا تو فکرین؟» جریانو بهش گفتم. گفت: «خب؟» گفتم: «عصبی شدم. همه‌ش فکر میکنم شاید دزدی باشه.» گفت: «خب باشه. مشکل شما نیست، شما پولشو میدین.» گفتم: «نمیتونم. من تا به این سن رسیدم همیشه حواسم بوده چیز عوضی وارد زندگیمون نشه که تباه بشیم. دست خودم نیست.» بعد خواستم جواب پیام دختره رو بدم، اما باز نتونستم بگم نه، نمیدونم چرا این قدر اصرار داشت. نوشتم: «پیام شما رو دیر دیدم و به هر حال بازم اون ساعت برام ممکن نبود چون من روزا فقط ساعت فلان بیکارم.» نوشت: «عالیه، فردا همین موقع که میگی بیا.» توی سرم کوبیدم که ای وای بر من، این چرا دست نمیکشه؟ ناشا که دید دیگه درموندگی داره از سر و روم میباره گفت: «راحت بگین نمیخوام، نظرم عوض شده.» گفتم: «آخه زشته بعد این همه حرف.» بعد هی دل دل کردم و آخرش با خودم گفتم میرم کیف رو میگیرم اما درجا میبخشمش به یکی از این فروشگاههای خیریه. اما دوباره شک به جونم افتاد که مبادا دختره معتاد باشه؟ کیف دزدی باشه؟ پول خرج مواد بشه؟ پیغام دادم: «ببخش. من نظرم عوض شد ممنون از فرصتی که دادی.» نوشت: «شب بخیر.» اون نقطه بعد از شب بخیر رو هم گذاشت. یعنی یه چیزی تو مایه برو بمیر.
حالا چند ساعت گذشته من کلافه نشستم اینجا که چرا با عدم اطمینانم با وقت و اعصاب مردم بازی کردم. چرا اصلا این جوری شدم… چرا مردد شدم.
.
دوم: دوستی گربه‌ای برای واگذاری داره. بیمار شده و دیگه نمیتونه از گربه مراقبت کنه. گربه هم از یه پا دچار مشکله. با بچه‌ها صحبت کردم و قصه گربه و صاحبش رو گفتم. بچه‌ها هیجان‌زده کف زدن و هورا کشیدن که زود باش مامان زنگ بزن. خلاصه کلام که زنگ زدم و گفتن گربه پیش یه نفر دیگه‌ست ولی موندنش اونجا قطعی نیست… و خب امروز تماس گرفتن که تا فردا گربه رو میارن. امشب بچه‌ها از ذوقشون تا ساعت دوازده شب نخوابیدن. منم چند ساعتی آروم بودم. اما حالا دلشوره گرفتم. مسئولیت کمی نیست. درست عین بچه آدم. اگه نتونم دوام بیارم؟ اگه کم بیارم؟ اگه نتونم با حضور گربه توی خونه کنار بیام؟ اگه با ریزش موهاش مشکل پیدا کنم؟
حالا هم اینجا نشستم و نفسم دیگه راست راستی بالا نمیاد…
Advertisements

یک دیدگاه برای ”در آستانه کهنسالی

  1. من خیلی چیز دست دو خریدم تو این کشور. لباس نه ولی اسباب بازی مثلا. کل قطارهای تامس با کلی ریل یه بار مثلا. یه فایر تراک خییییلی بزرگ و از این چیزا
    گربه ولی خیلی برام همزیستی باهاش غیر ممکنه. سگ و پرنده و خزنده راحتم، ولی گربه نه. به خصوص بوش.

    دوست داشتن

    • منم نمیدونم عاقبتم با گربه چی خواهد شد. واقعا نمیدونم. / اینجا منم شروع کردم به خریدن یه سری کارهای دستی و هنری و چون کانادا کشور هفتاد و دو ملته خیلی راحت میشد صنایع دستی کشورهای دیگه رو توش پیدا کرد. حالا یه بار اگه حوصله کنم عکس چندتاشو میگیرم میذارم اینجا… اما وسیله شخصی یا چیزی که بخواد مورد استفاده مداومم باشه تا حالا نخریدم

      دوست داشتن

  2. نوشی جانم من گربه دارم و برخلاف تصور واقعا کوچولوهای خوبی هستن. یک موجود گربه دوست نداری هم بودم من. موهاشون اگر شونه بشن نمیریزه تو خونه و مشکلی نیست.مخصوصا مهری که به آدم میدن و مستقل بودنشون عالیه.

    دوست داشتن

    • یه کمی پس به من اطلاعات بدین. موهاشو چند وقت یه بار باید شونه کنم؟ حموم چی؟ کار دیگه ای هست که براش بکنم تا موضوع مو تا حدی حل بشه؟

      دوست داشتن

  3. نوشی جان در مورد گربه … (من کوچولو بودم یک پیشی خوشگل داشتیم 🙂 ) گربه در لحظه ورود به خونه جدید خیلی احساس غریبی میکنه. براش یک گوشه دنج درست کن و زیاد هم به طرفش هجوم نبرید. پیشی ما از راه که رسید فوری رفت زیر تخت قایم شد!
    یک گوشه اتاق، اتاقی که توش زیاد بیا و برو نیست براش یک جعبه بگذار. گربه ها عاشق جعبه هستند. لازم نیست زیاد هم بزرگ باشه. گربه وقتی بدنش داخل یک محفظه قرار میگیره احساس امنیت می کنه. داخل جعبه رو هم پارچه نرم بگذار که نرم و گرم باشه. دو گوشه متفاوت اتاق هم براش آب و غذا بگذار. آبش رو زود به زود عوض کن. گربه عاشق آب روانه. حالا یه کمی به خونه عادت کنه ممکنه کلا از آب شیر بخوره :))) یک جعبه هم برای خاکش بگذار. اول جعبه رو جلوی چشمش بگذار که ببینه کجا باید کارش رو انجام بده. بعد از چند روز خاکش رو بگذار توی بالکن یا حیاط.
    برای شونه کردن موهاش هم کاملا بستگی به این داره که موهاش چقدر بلند هستند. با صاحب قبلی اش می تونی صحبت کنی و ازش بپرسی عادت خاصی در این مورد داره یا نه. هم برای شانه کردن و هم حمام.
    معمولا یک بار در هفته کافیه. برای حمام هم اگه گربه بیشتر اوقات توی خونه باشه ماهی یکبار بسه. اما باز هم با صاحب قبلی صحبت و مشورت کنی بد نیست. گربه ها مستقل اند و گاهی دیر جوش. اما وقتی باهات رفیق بشن دوستی شون خیلی لذت بخشه 🙂

    دوست داشتن

    • مرسی به خاطر این اطلاعات عالی. من قبلا گربه داشتم (سه نسل که مقیم دائم خونه ما بودن) اما توی حیاط زندگی میکردن (ما حیاط بزرگی داشتیم) ولی حمام و این چیزا در کار نبود. واسه همین گیج شده بودم… البته یه مشکل دیگه هم هست و اونم اینه که صاحب گربه نه گربه رو آورد و نه به ما زنگ زد و من نگرانم مبادا این نوشته ها رو خونده و تصمیمش برگشته باشه.

      دوست داشتن

  4. وای کاش من جای تو بودم. گربم رو خیلی‌ دلم براش تنگ شده. عشق پیشی‌ هستم، عزیزم شونه کردن موی گربه قانون خاصی‌ نداره. من هر روز با پیشی‌ کچولوم این کار رو می‌کردم، ضمنا ضمن شونه کردن موهای گربه می‌ریزه. من کلا آدم شلخته هستم و کثیفی خونه اذیتم نمیکنه. اما بهت پیشنهاد می‌کنم از این رولر‌ها ها که مو بهش می‌چسبه بخار. من هروقت پیشیم رو بغل می‌کردم، لباس هم پر مو میشد بعد که با اون رولر لباسم رو پاک می‌کردم، یک مو هم روش نمی‌موند. گربه حیوون مستقلی است. خودش خودش رو پاک میکنه. فقط لیتر بکسش رو باید زود زود عوض کنی‌ که بوو توی خونه آات نپیچه. راستی‌ حواست به واکسن هاش حتما باشه. خوش بگذره بهت با پیشی‌ آینده

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.