در رابطه با «چرا به سر نمیشود»

به نظرم بیشتر دوستان ارتباط با نکته اصلی اون نوشته رو از دست داده بودن. ایراد احتمالا به شیوه نوشتن من برمیگرده. فکر کنم اونقدر صادقانه حالم رو توصیف کرده بودم که وقتی خواننده به پاراگراف آخر میرسید که دیگه تصمیمش رو در مورد متن گرفته بود.
پای یکی از متنهام دوستی نوشته: خوش به حالت که حوصله داری به خودت برسی، یه جای دیگه دوست دیگه‌ای نوشته: خوش به حالت که بچه‌هات کنارت هستن. یا پای یه متن دیگه دوستی نوشته: بازم خوش به حال تو که خودتو رسوندی کانادا، ما الان چند ساله واسه مهاجرت اقدام کردیم هنوز منتظریم.
من بعد از خوندن این کامنتها از خودم میپرسم اگه اون آدما میدونستن که من گاهی حتی توان مسواک زدن ندارم، بازم به حال من غبطه میخوردن؟ یا اگه میدونستن من با چه سگ دو زدنی تونستم ثانیه ثانیه زندگی با بچه‌هام رو رقم بزنم بازم در مورد حضور بچه‌ها چیزی میگفتن؟ یا اون خانمی که خدا کنه الان دیگه کارهای مهاجرتشون جور شده باشه، تصوری دارن از فرار از ایران اونم از وسط کوه و کمر با دو تا بچه کوچیک، پناهندگی توام با انتظار و سکوت و ترس توی ترکیه با اون شرایط روحی و مالی و جسمی؟
من قصد نداشتم که یه موج همراهی در مورد افسردگیم راه بندازم. فقط خواستم نشون بدم که با وجود این که این قدر حالم بده اما شما از چهار تا پست قبلتر یا بعدترش متوجه حال بد من نشده بودین. میخواستم بگم واقعا نمیشه همه زندگی یه آدم رو از لابلای نوشته هاش پیدا کرد و در موردش حکم داد.
..
مهرنوش متنی نوشته بود، یکی بهش توپیده بود. بعد تهمت زده بود. متحیر موندم. ما آدما چطور میتونیم با خوندن چهار خط از دیگران قضاوتشون کنیم؟ ما چطور میتونیم در حق همدیگه این قدر بیرحم باشیم؟ ما از کجا میدونیم آدما چقدر خوشحالن یا ناراحت که پیمونه ببندیم به زندگیشون و از الک قضاوتمون ردشون کنیم؟ ما مگه کی هستیم؟
.
«بی مقدمه نوشته، جوونامون مردن، تو جک می نویسی؟ خوشی؟
نمی شناسمش، ۲۰ پست آخرم رو چک می‌کنم، هیچ رد پایی از حضورش نیست، جواب می دم: نمی دونستی بی شعورم وقتی درخواست دوستی می فرستادی؟
جواب می ده: یه مشت الاغین همتون که باباهای دزدتون با پول ماها فرستادنتون اونور که حالا بیاید برا ما قیافه بگیرید. نه خانم جینگیلی، متنهات رو تا امروز می خوندم دوست داشتم ولی مردن هم‌ وطنت که برات مهم نیست دیگه برام ارزش نداری.
و قبل از اینکه خانم جینگیلی که نمی دونم دقیقن چه فحشیه جواب بده، بلاک شد.
من البته جملاتش رو با کمی جرح و تعدیل نوشتم، روی همه‌مون به دیوار.«
Advertisements

یک دیدگاه برای ”در رابطه با «چرا به سر نمیشود»

  1. منم از پست قبلت اینو متوجه نشدم .فک کردم یکی رفته زیر پست یکی دیگه اینار نوشته .میدونی نوشی ما عادت کردیم مردم مرده پرستی باشیم .اولیش اینه .بقول خودت هم از دوتا خط نوشته طرف هم طرف رو قضاوت میکنیم .راستی تو با پول ما رفتی اونور ؟! خخخخخ کدوم پول ماها.مردم هم توهم زدن هاااا.معلومه دوتا پست شمارو هم نخونده .

    دوست داشتن

  2. من نمی تونم یا شاید اصلا حق اینو که بخپاهم باهاتون هم دردی بکنم رو ندارم … اما همیشه با خوندن پست هاتون به همین ارتباط ولو مجازی با شما به خودم بالیدم … جوجه ها را ببوسید لطفا

    دوست داشتن

    • سلام، هم میتونید و هم حق دارین که همدردی بکنین یا بی تفاوت باشین. همین که میخونین و برام مینویسن من از شما بینهایت ممنونم. 🙂

      دوست داشتن

  3. راهنمایی که بودم، گاهی حس خود ادبیات برتر پنداری داشتم، وقتی جر و بحث ها خیلی تکراری میشد و هر دو طرف حرف هم را نمی فهمیدیم، بنا به عزت و احترام طرف و موضع خودم یا می گفتم کافران همه را به کیش خود پندارند یا می گفتم هر کسی از ظن خود شد یار من. اگر این دو الآن راهگشای شما نیست، بفرمایید تا هر چه سریعتر بیت کارسازتری پیدا کنم :)) ؛)

    دوست داشتن

    • منم الان که به این سن رسیدم یاد گرفتم توی بحث یا گفتگو نباید هدف متقاعد کردن طرف مقابل باشه، چون تا کسی نخواد، یا زمانش نرسیده باشه شما نمیتونین چیزی رو در اون تغییر بدین. بنابراین نظرمو بدون اصرار میگم و دلایلم رو هم ارائه میدم و بعد بدون اصرار و انتظار برای نتیجه از بحث کنار میکشم.

      دوست داشتن

  4. سلام من تازه 3 روزه از طریق ی دوست وبتون رو پیدا کردم. خلاصه توی این مدت خوردم مطالبتون رو ها 🙂 بنظرم ازش ی کتاب دربیارین
    با اجازه ادتون کردم توی وبم

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.