انبان پر از نوشته

سلام!
میدونم، میدونم و میدونم. بدقول شدم، کم پیدا شدم و به نظر میرسه که انبان نوشته هام ته کشیده… اما واقعا تنها دلیلش اینه که سخت گرفتارم و وقت کم میارم. فعلا تا وقتی که بتونم به تعادل مناسب زمانی توی زندگیم برسم میتونم ازتون خواهش کنم که وبلاگ گروهی ما رو تنها و ناخوانده نذارین؟
موضوعی که این هفته بچه های ما بهش خواهند پرداخت خیانته که انتشار متنهاش از شنبه صبح به وقت ایران شروع میشه. برخلاف همیشه این بار تصمیم گرفتیم که با متن مهمان هفته شروع کنیم و بعد متنهای خودمون روبذاریم و در نهایت با متنهایی که از راه ایمیل به دستمون رسیدن موضوع رو ببندیم.
این طوری ما میتونیم برای نویسنده مهمان کامنت بذاریم و همزمان از ایشون هم خواهش کنیم که ما رو به چالش بکشه. البته این کار اصلا اجباری نیست، یعنی نه زنان رقصنده و نه مهمان هیچ تعهد و اجبار و الزامی برای این کار ندارن، اما من امیدوارم که شاید از این راه بتونیم همیاری و همراهی مهمان هفته رو بیشتر جلب کنیم و شاید فضای گفتگو فراهم بشه.
ما رو تنها نذارین، فکر میکنم شما هم به اندازه من از خوندن متنهای خیانت خوشتون بیاد. بچه ها خیلی خوب کار کردن.

Advertisements

پرونده وبلاگنویسان

دیشب تونستم یه تعدادی از متنهایی که توی ایران، بخاطر فشارهایی که بهم آورده بودن از دسترس خارجشون کرده بودم (پاکشون کرده بودم) دوباره بازیابی کنم و به وبلاگ برشون گردونم.
امروز عذرخواهی سعید مرتضوی رو خوندم… من نمیدونم مرز وقاحت کجاست، اما میدونم که جنایتهای هشتاد و هشت رو نه میبخشم، نه فراموش میکنم.
.
ارتباط: اگه توی اون سالهای دور وبلاگنویس بودین، میدونستین قاضی مرتضوی برای یه وبلاگنویس یعنی چی.

بخونید.

«رقصی چنین…»

خودارضایی دومین موضوع سختی بود که نوشتیم. هم برای من سخت بود و هم برای نویسنده هامون.
برای من بعنوان خواننده سخت بود چون بارها متنها رو به نویسنده ها برگردوندم و نوشتم از موضوع در نرو. حاشیه نرو. دو پهلو حرف نزن. طرح اسرار نکن… یه جوری واضح بنویس که خواننده بدونه چی میگی.
برای نویسنده ها از جمله خود من هم سخت بود، چون ما بخواهیم و نخواهیم با انکار و کتمان و پنهانکاری این موضوع بزرگ شدیم. حجب و حیا داشتن در این مورد رو فضیلت میدونیم. ما نمیتونیم از دایره بسته و تنگی که دورمون کشیدن به این راحتی پا اونورتر بذاریم.
به گروه توصیه کرده بودم از مزایا و معایب این کار ننویسن. گفتم اینترنت پره از مطالبی که در این مورد نوشتن. اما کسی رو هم مجبور نکردم از زندگی خودش مثال بیاره. هر کسی در مورد قالب و نوع نوشته ش آزاد بود، در عین حال ملزم بود که مستقیما به موضوع بپردازه.
گمنام نوشتن این خوبی رو هم داره. شما همدیگه رو پناه میدین تا بتونین حرف بزنین. حتی اگه لو رفتن خودتون براتون مهم نباشه هم، سکوت میکنین تا دیگری رو حمایت کنین.

صدتایی شدن

موضوع مورد بحث در وبلاگ آرامگاه زنان رقصنده این هفته اختصاص داره به راه‌های پایان دادن به یک رابطه. موضوع از نظر من جالبه. خیلی هم حرف و گفتگو میتونه توش باشه، یکی از متنهای آسون ما هم بوده برای نوشتن.
این ماه ما بیشترین ریزش نویسنده رو داشتیم. بیشتر به خاطر شروع ماه مهر و درس و کلاس و تحصیله. روز اول قرار بود فقط هفت نفر باشیم، بعد شدیم ده نفر و الان این تعداد رو به دوازده نفر افزایش دادیم. از دور به نظر میاد نویسنده های ثابتی دارن وبلاگ رو مینویسن اما شما حتی نمیتونین حدس بزنین که از روزی که این وبلاگ شروع به کار کرده چند نفر براش مطلب نوشتن.  🙂
هرچند ما بیشتر از صد متن منتشر کردیم اما مجموع نوشته های نویسنده های ثابت (با کسر نوشته های سردبیر، متنهای مهمانها، نوشته های بخش از میان نامه ها، بخش باغچه همسایه و اعلام مرخصی ها) به زودی به عدد صد میرسه. خیال داریم برای یادبود یه دیوار یادگاری واسه نویسنده هامون بذاریم. امیدوارم همه بتونن روی اون دیوار یکی دو خطی به مناسب صد تایی شدن، بنویسن.


در انتها مطابق معمول همیشه، اگه به نوشتن در وبلاگ علاقه دارین، لطفا به من ایمیل بزنین. ما همیشه از داشتن نویسنده های جدید خوشحال خواهیم بود.