پسر مادرش

کی باورش میشه که آلوشای من امروز هفده ساله شد؟ همون فسقلی که تا دیروز با بشقاب وسط خونه جولان میداد به خیال اینکه فرمون دستش گرفته و دلش میخواست راننده تاکسی بشه و حالا داره سعی میکنه گواهینامه رانندگیشو بگیره و نمیدونه دلش میخواد چکاره بشه!
خوب که فکر میکنم میبینم هزارتا آرزوی کوچیک و بزرگ دارم که سر و ته هر کدومشو که بگیری به بچه ها و زندگیشون وصل میشه، اما این میون بزرگترین آرزویی که برام مونده اینه که کوزه‌هامو سالم به مقصد برسونم…

تولدت مبارک آلوشای مامان.
تولدت مبارک پسرک باهوش من.
من هیچوقت امیدمو به آینده از دست ندادم. امیدوارم امید هم هیچوقت از زندگی تو پر نکشه.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پسر مادرش

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.