یک روایت ترسناک

مردم از ترس! ساعت نزدیک دو نیمه شبه. اومدم ظرفا رو بذارم کنار سینک ظرفشویی برم بخوابم، یه صدای ناله مانند ممتد ضعیف از پشت سرم باعث شد سه متر بپرم هوا.

تمام شجاعتمو جمع کردم، برگشتم دیدم صدا از جاکلیدیم میاد که روی میزه.

من یه غلطی کردم پارسال یه جاکلیدی خریدم از اینا که تا سر و صدا بلند میشه سوت میزنه، به خیال اینکه به محض اینکه گمش کنم میشه راحت پیداش کرد. شکلش هم عین سگه… همه چیز خیلی خوب بود، به جز اینکه بعد از یه مدتی باطریش ته کشید و از اون به بعد کلا انتخابی عمل کرد. مثلا به صدای آه کشیدن مسافر ته اتوبوس واکنش نشون داد و سوت زد، به صدای کف زدن و جیغ و فریاد من که گمش کرده بودم و میخواستم پیداش کنم حتی توی فاصله نیم متری هم واکنش نداشت. حالا هم به صدای چهار تا قاشق چنگال چنان ناله ای راه انداخت که هنوز قلبم داره میزنه.

تا من باشم دیگه شبایی که تنهام فیلم ترسناک هندی نبینم!

.

پی‌نوشت اول:
به جان خودم هنوز داره ناله میکنه، یعنی به صدای کیبرد هم حساسه؟ با این همه فاصله؟

پی‌نوشت بعدی:
کامنت ترسناک بذارین نمیخونم! 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s