خر ویکی‌پدیا

من دو بار به خاطر ایجاد و تکمیل داوطلبانه مقالات ویکی پدیا متهم شدم که از سازمان یا افراد خاصی پول میگیرم. به قدری عصبی شدم که با خودم میگفتم حتما مرض دارم که هم حاضرم وقت بگذارم آموزش بدم و هم تا ماهها همراهی کنم تا فرد بتونه مستقل عمل کنه. اونم نه بابت مقالاتی که من به دیگران پیشنهاد میدادم، بابت مقالاتی که آدمها خودشون با میل خودشون انتخاب میکردن، روش کار میکردن و من فقط کمک میکردم تا بدون مشکل به ویکی منتقلش کنن.

من نمیدونم اون طرفا، توی عالم سیاست چه خبره… اما شاید به خاطر تجربه خودم حالم بد میشه وقتی میبینم به جای نقد عملکرد، کسی رو متهم میکنن از فلان کس و فلان جا پول میگیره.

ضمنا از همین فرصت استفاده میکنم تا بگم بیاین عضو گروه ویکی بشین. من سختگیرم، پیر و بی‌حوصله هم هستم. اما قول میدم اگه سه ماه، به اندازه سه مقاله دوام بیارین مستقل خواهید شد.

سه ماه با خلق و خوی من بسازین و بعد تضمین میکنم تنهایی بر خر ویکی‌پدیا سوار بشین. 

Advertisements

شرق

امروز منتظر اتوبوس ایستاده بودم که توجهم به آگهی تبلیغاتی اتاقک ایستگاه جلب شد… به متنش که نه، به تصویرش، در واقع به یه قسمت تصویرش…

Shargh 1Shargh 2

اولین باری که دلم میخواهد اشتباه کرده باشم

من بیشتر از یک ماهه که در یه مورد دارم فکر میکنم. الان دیگه از تنهایی فکر کردن خسته شدم. بنابراین اون چه که توی سرم دارم براتون مینویسم و امیدوارم یه خبرنگار از داخل ایران لطف کنه و این موضوع رو دنبال کنه، صحت و سقمش رو دربیاره، اگه من اشتباه کردم، اشتباهم رو تصحیح کنه و اگه متوجه شد که درست میگم، این جریان رو پوشش بده و همگانی کنه.

اول، ما اینجا دو تا شخصیت دارم که آدمهای حقیقی هستن. یعنی اسم و رسم و تاریخ تولد و فوت دارن.
دوم، ما اینجا یه سایت خبری داریم که از برگزاری یه مراسم توی یه تاریخ مشخص خبر داده و به مهمان یا مهمانهای اون مراسم هم اشاره کرده و یه کوچولو هم نوشته که در مراسم چی گفتن.
سوم، یه نسبت فامیلی هم داریم اینجا… که نمیدونم چقدر به کار میاد، اما برای من خیلی معنی داره.

افراد موجود
* دکتر عبدالحسین میرسپاسی، متولد ۱۲۸۶ و متوفی ۱۳۵۵
* دکتر هانری باروک، متولد ۱۸۹۷ (۱۲۷۵) و متوفی ۱۹۹۹ (۱۳۷۷)
==
حالا، یه سایت خبری داریم به اسم خبرگزاری کتاب ایران که پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ از گراميداشت صدمین سال تولد دكتر ميرسپاسی خبر میده.
همون اول خبرش مینویسه: «… در این مراسم … پرفسور هانری باروک، از دوستان و همکاران فرانسوی وی، درباره دکتر میرسپاسی گفت: وی روان‌پزشک بسیار بزرگ و مشهوری بود. آثار و تالیفاتش نه تنها موجب افتخار کشور ایران و فرانسه که در آن تحصیل کرد، بلکه با کمک به گسترش رشته پسیکاتری در سراسر گیتی، موجبات سرفرازی این رشته را نیز فراهم کرد. فقدان او خلا عمیقی در رشته روان‌شناسی به وجود آورد…»
و البته این نقل قولها از پروفسور هانری باروک در وصف دکتر میرسپاسی همچنان ادامه داره… فقط یه نکته باقی میمونه و اونم اینه که اگه پروفسور باروک سال ۱۳۷۷ مرده باشه، احتمالا روحش بوده که سال ۱۳۸۷ توی این مراسم شرکت کرده… یا اگه خبر مرگش دروغ بوده، یه پیرمرد ۱۱۲ ساله بوده که این همه راه کوبیده تا تهران اومده.
اگر هم این باروک اون باروک نیست، پس کدومه؟ چون اون باروکی که توی شارانتون بوده، همینیه که سال ۱۳۷۷ مرده!
=
برسیم به بخش جالب ماجرا که توی خبر اشاره به حضور کسی شده که هر جا حاضر باشه من منابعم رو دوبار چک میکنم… و اون کسی نیست به جز پسر مرحوم دکتر حسابی که البته با پسر مرحوم دکتر میرسپاسی هم نسبت فامیلی هم داره (دکتر میرسپاسی با خواهر دکتر حسابی ازدواج کرده بوده.)

حالا، یه خبرنگار کنجکاو، یه آدمی که مثل من سرش برای گشتن و به جواب رسیدن درد میکنه پیدا شه، اول خبر رو با خبرگزاری چک کنه، بعد بره یه سری بزنه به این همه آدمی که توی اون مراسم بودن (یعنی رييس دانشگاه تهران، رييس بيمارستان روزبه، جمعی از نخبگان روان‌شناسی و دوستداران و همكاران دکتر میرسپاسی، دكتر غلامرضا ميرسپاسی و همچنين پسر دكتر حسابی!) و ازشون بپرسه این پروفسور معروف فرانسوی همونی نیست که نه سال قبل از شرکت در مراسم فوت کرده بوده؟

Untitled