توهم مهربان بودن

بعضیا به مهربونی شناخته میشن. یعنی از خیلیها بپرسی میگن فلانی آدم بامحبت و مهربونیه، اما همین آدمای مهربون وقت کینه و دلخوری نه بخشش میفهمن، نه اشتباه خودشونو قبول میکنن. چنان واکنش عجیب و غریبی نشون میدن که فکر میکنی این همون قبلیه؟!
این چند روزه مدام از خودم میپرسیدم این آدما واقعا مهربونن یا اداشو در میارن؟ حالا به این نتیجه رسیدم که کسی نمیتونه خلاف ذاتش عمل کنه… توهم مهربون بودن دارن.
دفعه دیگه وقت دیدن این جور آدما، دو پا دارم، دوتا پای دیگه هم قرض میکنم و قبل از اینکه ادعای مهربونیشون خفه‌م کنه با حداکثر سرعت دور میشم.
Advertisements

مهربانی دنیا

از وبلاگ زندگی معمولی
«… دو تا اتفاق باعث شده که دوباره بیام توی این وبلاگ بنویسم: یکی اینکه دیروز متوجه شدم نویسنده وبلاگ مشهور و پرمخاطب «نوشی و جوجه هایش» معلم محبوب دوران راهنمایی من توی دهه هفتاده… من قبلا در مورد این وبلاگ شنیده بودم ولی اصلا به فکرمم خطور نمیکرد که متعلق به معلم محبوب و باهوش من باشه، کسی که لذت‌بخش‌ترین کار زندگی‌مو (برنامه نویسی) اولین بار از اون یاد گرفتم. این که میگم به فکرم خطور نمیکرد نه بخاطر اینکه اهل نوشتن نبود (که اتفاقا خیلی اهل کتاب و مطالعه و نوشتن بود)، بخاطر اینکه باورم نمیشد دنیا انقدر به اون دختر شاد و شنگول و فعال (احتمالا اون موقع سنش از الانِ من کمتر بوده) سخت گرفته باشه… واقعا چرا دنیا اینطوریه؟ چرا برای بهترین‌ها انقدر سخت میشه و برای بعضی‌های دیگه انقدر پارتی‌بازی میکنه؟…»
.
پی‌نوشت:
و این دختر هم یکی از محبوبترین شاگردهای من بود. موقعی که هنوز نوشی نبودم. اصلا ازدواج نکرده بودم که بخوام مادر باشم. اما حتی همون موقع هم همه اون بچه‌ها جوجه‌های من بودن و قلبم برای همه اونها جا داشت.
راست میگه… کاش دنیا مهربونتر بود…